اینها که میخونید فقط نطق دل است همین !!!!! ۱. قرارمون ورودی جهنم............ ۲. قراره بیقراری ، بی قراری میاره............... ۳. قرارمون روز قبل از مرگ سر سنگ لحد............. ۴. دیدی گاهی وقتا دلت میخواد آدم نباشی ؟؟؟؟؟ ۵. تازه گیها فهمیده ام ، هنوز هم نمی فهمم...... ۶. تازه فهمیدم تنها مزاحمه زندگیم ، خودم بودم . ۷. تو بی گناه............گناهکار من ؛ گناهم سادگی............. ۸. گاهی وقتا فکر میکنم خیلی......اما نه ، هنوز ساده ام............ ۹. بعضی ها منتظرند غرق شوی تا جایت را بگیرند ، بعضی ها جایت را میگیرند تا غرق شوی......... ۱۰. و خدا عشق را آقرید تا هر وقت کم اوردیم گردن عشق بیاندازیم........اما نه ، عشق روزمرگی هایش را بر ما میریزد. ۱۱. همیشه باید جنگید ، گاهی شکست میخوری اما برنده واقعی هستی. گاهی پیروز میشوی ولی بازنده واقعی هستی ( مهم جنگیدن برای حقیقت است ) ۱۲. گاهی جواب نمیدهی !!!میگن : حرف حساب جواب نداشت...گاهی جواب میدهی !!!! میگن : چه پر رو ......گاهی باید جواب داد حتی اگر قرار به سوختن باشد. ۱۳. نمیدونم چرا همه خانوما گول سیبو میخورن.............. حوا هم به هوای سیب بود که ............. نمیدونم شاید سیب خوب است. شاید........... خوبید ؟ من بدم ! نه ......بدک نیستم. چه خبرا ؟ خوش میگذره ؟ میدونم خوش نمیگذره ، همین جوری پرسیدم . از اوضاع و احوال ما میدونم بهتون خبر میرسه . اما ! اگه خودم بخوام بگم . باید گفت : همه کار میکنیم ، جز کاری که باید بکنیم . من که شما رو ندیدم ، فقط تعریفتون از مامان ، بابا شنیدم اونها هم شما رو ندیدن. از پدر ، مادرشون شنیدن اونها هم فکر نکنم شما رو دیده باشند از قدیمی تر ها شنیدن . آقاجون شما هنوز هم منتظری ؟ هنوز هم در انتظار ۳۱۳ نفر آدم واقعی هستید ؟ میدونم هر هفته نامه اعمالمو میخونید ، و از سیاهی پروندم خبر دارید . اما یه خواهش دارم : یه شب بیایید بخوابم آخه نمیخوام حسرت به دل بمیرم ........... شاید........... ما بی خیال سیلی مادر نمیشیم ما صبر ایوب نداریم صبر روز محشر هم نداریم در این دنیا میگیریم انتقام........... شاید........... از روز اولی که شروع کردم به گفتن العجل یا مهدی (عج ) ........... خیلی میگذره عمرم داره میره ، هنوز میگم العجل یا حجه الله........... میترسم عمرم تموم بشه رو قبرم بنویسند : ناکام مرد...........چون آقاشو ندید شاید........... نصاب ماهواره ، در مورد نظام ، دین ، حلال ، حرام ، و عدالت نظر میده ....... کارمند شهرداری ، در مورد عدالت ، مرگ ، ورزش ، سیاست و سینما نظر میده ....... استاد دانشگاه ، در مورد سینما ، حقوق ، عشق ، عاشق واجتماع نظر میده ....... اشکال نداره.......... همه آزادند که حرف بزنند !!! اما........ روحانیت ، در مورد مطلبی جز دین صحبت نکند ........ای وای آهای...... پزشک ، نصاب ، کارمند و استاد .......... آخرش بهمون میگن مرجع تقلیدت کی بود ؟؟؟ شاید........... صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران !!! حمایت از جدایی نادر از سیمین آهای شمایی که سنگشو به سینه میزنید : نشون بدید با کی دست داده !!! برای خودم متأسفم شاید........... دوکوهه کجاست ؟ گفت : ما بین دوتا کوه میریم اسکی به اونجا میگیم دوکوهه !!!! از پشت کوهیه پرسیدن : گفت :ما تابستون پشت یه کوهیم ، زمستون پشت یه کوه به این جاباجایی میگیم : دوکوهه !!!! اما........... یه دوکوهه هم هست خیلی باصفاست...........باید بری جنوب ایران........... از خوشگذرونه پرسیدن : عشق چیه ؟ گفت : عشق این هفته رو سر جردن سوار کردم !!!! پشت کوهیه گفت : عشق من ، دختر مَش مَمَدِ !!!! اما........... یه عشق هم هست که زن و بچت بسپاری دست خدا ، خودت بری رو مین........... از خوشگذرونه پرسیدن : درد چیه ؟ گفت : یه بار زنبور نیشم زد ، خیلی درد داشت !!!! پشت کوهیه گفت : یه بار یه سنگ افتاد روپام درد داشت !!!! اما........... یه دردم هست ، که بابات شهید بشه ، تو درس بخونی بری دانشگاه ، بهت بگن دانشجوی سهمیه ای........... نظر شما چیه ؟ شاید........... اینجا تهران بستنی ۱۷۰۰۰۰۰ ریال حراج قیمت ها شکسته شد ساندویچ : ۶ ماه حبس خرید لباس : 5 سال محرومیت از فعالیتهای فرهنگی و مطبوعاتی و......... شاید........... عهد خواندمُ گفتم : خدا کند که بیایی........... عهد شکستمُ گفتم : خدا کند که نیایی........... زمین خشک شدُ گفتم : خدا کند که بیایی........... باران آمدُ گفتم : خدا کند که نیایی........... دلتنگ شدمُ گفتم : خدا کند که بیایی........... دلدار شدمُ گفتم : خدا کند که نیایی........... منتظر شدمُ گفتم : خدا کند که بیایی........... کوفی شدمُ گفتم : خداکند که نیایی........... شاید........... اسلام ممنوع............حجاب ممنوع............دین ممنوع............غیرت ممنوع............ولایت ممنوع............ اینجا بی دینی آزاد است..........اینجا دانشگاه آزاد...........قلمرو خاندان هاشمی. حفظ نظام ممنوع.............ولایت پذیری ممنوع...............حقیقت ممنوع........ اینجا ایستادگی در مقابل رهبر آزاد است...........اینجا مجمع تشخیص مصلحت..........قلمرو خاندان هاشمی. دوستی ممنوع .............قانون مداری ممنوع.............. اینجا شورش آزاد است............اینجا فتنه ۸۸...............قلمرو خاندان هاشمی. معماری اسلامی ممنوع..............حفظ بیت المال ممنوع.............. اینجا فراماسونر آزاد است..........اینجا مترو تهران...............قلمرو خاندان هاشمی. فقط ولایت پذیری آزاد است....... اینجا قلب فداییان حضرت سید علی........... ورود خاندان هاشمی ممنوع................ شاید........... اما............ سینه ام کبوده کفنم پیرهن سیامه همه جا صدایم میزنند دیوونه من همونم........................... همون که جوونیش وقف حسین (ع) شاید........... داریم نزدیک میشیم به ۱۸ ذی الحجه ، عید غدیر................ چی بنویسم ؟ بنویسم : من کنت مولا فهذا.......................... یا نه ، بنویسم : حیدر امیرالمؤمنین...................... شایدم.........................نه اینها همش حقیقت اما.................دلم برا غربت شیعه ،غربت حضرت حیدر ( ع ) میسوزه باید یه چیزی بنویسم که دلم آروم بشه................ مینویسم تا هرکی خوند افتخار کنه یا دلش آروم بشه مینویسم : هرکی میره تا کعبه شیعه ، سنی نداره دورِ حیدر میگرده دورِ حیدر میگرده شاید........... این ماییم از قبیله شاید نسل انتظار منتظران شب شبی که می آید ندای أناالمهدی این جمعه هم گذشت مینشینم به امید شاید شب دیگر شاید........... موهام فشن کرده بودم در حد لالیگا . خودم هم کف کرده بودم . یه تیپ دختر کش !!!! سوار ماشین هفتاد میلیونیم شدم راه افتادم تو خیابون. چهار راه اول رد کردم کسی نبود ، خیابون دوم هم کسی نبود رسیدم به میدون آه چه دافی بود !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دور زدم یه ترمز جلوش : خانومی برسونمتون ، افتخار نمیدین ؟ پا نمیداد که نمیداد بالاخره بعد یه ربع مخش زدم !!!!!!!! سوار شد با هم دست دادیم !!!! تا باهاش دست دادم یکی ، نمی دونم یه چیزی از درون میگفت تو آدم این کار نیستی !؟ راه افتادیم.............. بعد دو سه ساعت که گشتیم و تقریبا صمیمی شده بودیم ، رفتیم ناهار بعد ناهار گفت : اهل حال هستی ؟!!!!!!!!!! گفتم چه حالی ؟ گفت : عرقُ ، ورقُ ، زر ورق عرق ُ ، ورقُ هستم ؛ اما زر ورق ......؟ آره هستم گفت امشب یه پارتیه بریم ؟ بریم هستم !!!! اما دوباره اون صدا بود ، یکی ، نمی دونم یه چیزی از درون میگفت تو آدم این کار نیستی !؟ از اتفاقات داخل پارتی به علت رعایت شئونات اخلاقی می گذریم مراسم که تموم شد گفتم : خونه ما امشب خالیه بریم اونجا ؟!؟!؟!؟!؟!؟! قبول کرد. رسیدیم خونه هیچ کسی نبود رفتیم داخل اتاق اما باز هم یکی ، نمی دونم یه چیزی از درون میگفت تو آدم این کار نیستی !؟ رو تخت نشستیم که یهو .......... صدای بابام اومد !!!!!!!!!!!!! پاشو پسر پاشو الان نمازت قضا میشه از خواب پریدم نماز صبح بود نفس راحتی کشیدم خدایا شکرت که ماشین ۷۰ میلیونی ندارم شاید........... جوابهای کنکور تازه اومده بود تهران یه رشته خوب قبول شده بود باباش اومده بود به قول معروف پز میداد انصافاً پز دادن هم داشت. میگفت پسرم حالِ همتون گرفته !!!!!!!!!! اما................. هفته اول بود که کلاسها شروع شده بود تو خیابون دیدمش ابروهاشُ برداشته بود تو دلم به باباش گفتم : آدم بیسواد باشه اما ...................... ایکاش فقط ابرو بود موهاشم رنگ کرده بود اصلا یکی دیگه شده بود لباساش....... نمیدونم از حرفاش فهمیدم دیگه نمازهم نمیخونه!! چرا اینجوری شدی ؟ گفت چه جوری ؟ گفتم نماز ، موهات ، لباس................ گفت : این کلاسه!!!!!!!!! جلوی دخترای دانشگاه باید باکلاس باشی !!!!!!!! خندم گرفته بود کلاس با بی نمازی ؟ این جوری ؟ تو دیگه خودت نیستی عروسکی ، عروسکِ دخترای دانشگاه !!!!! شاید........... شاید این جمعه بیاید ..... شاید....... بیاید و انتقام سیلی مادر بگیرد بیایید و گوید به عالم که فقط : حیدر امیر المومنین است بیاید و عدالت بپا کند اما ...... او آمده !!!! ما نیامدیم !!!! با بی نمازی ، بی عفتی ، بی حجابی ، بی عدالتی ، دزدی ، نگاه به نامحرم و......... ما باید بیاییم آری او آمده اما گناهانمان اجازه دیدار نمیدهند من میگویم : شاید این جمعه بیایم.... شاید دل را پاک کنم ، به امیدش شاید........... سال ۱۳۶۴ معلم روی تخته سیاه نوشت : بابا آب داد . بابا نان داد . صدای انفجار آمد ..... بابا جان داد. اما هنوز زن حجاب دارد. سال ۱۳۹۰ خودش معلم بود . روی تخته سیاه نوشت : بابا آب داد . بابا نان داد . زیر لب گفت : حیف ، بابا جان داد !!! زن دیگر حجاب ندارد...... شاید........... فروشنده سرش شلوغ بود از من پول نگرفت چند باری گفتم آقا این کتاب چقدر شد ؟ بازم حواسش نبود ....... آقایی که کنارم بود گفت : آقا برو !!!! من اگه جای تو بودم تا حالا پیچیده بودم به بازی !!!!!!! گفتم : دم ِ شما گرم !!! تو مطب دکتر بین من و تخت کناری یه پرده بود از صداش معلوم بود که خانومه پرده کمی کشیده شده بود کمی اونور معلوم بود به پرستار گفتم میشه پرده رو درست کنی ؟ اون طرف معلوم نباشه ؟ آخه خانوم هستن ٬ نامحرمه ! گفت : آقا الان دیگه دوران این حرفا سر اومده !!!!!!! خودتُ اذیت نکن !!!! گفتم : دم ِ شما گرم !!! طرف تو جیب باباش دست کرده پول برداشته !!! میگم : اینم یه جور دزدیه ؟ نکن میگه : کی گفته ؟ بابام که بمیره !!!!!!!! همه اموالش به من میرسه !!!!! حالا من کمی زودتر دارم از ارثم استفاده میکنم !!!! گفتم : دمِ شم گرم............. میترسم !!! امام زمان بخواد بیاد بگیم دیر اومدی ٬ بریدیم !!! شاید........... من بدم میدونم لایق بخشش تو نیستم اما تو ببخش فرصتی دوباره بده چون تو خدایی شاید........... علی ( ع ) سر در چاه درد دل میکرد درد دل علی ( ع ) بود که اشک چاه را جاری میکرد اشک چاه بود اشک چاه که آب را روانه میکرد برای مردم نامرد کوفه آری درد دل علی ( ع ) اشک چاه را جاری ساخت تا تأمین شود آب نامردان کوفه وعلی ( ع ) به آسمان پر کشید هنوز چاه کوفه آب میدهد آری آب میدهد هنوز چاه میگرید گریه برای فقدان علی ( ع ) اشک چاه هنوز آب میدهد اما چه آبی ؟ نه نه آبی به زلالی درد دل علی ( ع ) آبی به سیاهی دنیای بی علی ( ع ) شاید........... قابیل ٬ هابیل راکشت آن روز ٬ روزِ تولدِ مرگ بود این جمله را بارها شنیده ایم : تولد هر نوزاد نمود آن است که خدا هنوز به بشر امید دارد امید دارد به درستی بشر امید دارد به انسانیت بشر وخدا نا امید میشود آن روز ٬ روزِ مرگِ تولد است شاید........... شب عروسی آقا داماد ماشین واز گل فروشی گرفته با دو تا فیلم بردار میرسه به آرایشگاه عروس . عروس خانوم میاد اما !!! اما !! این کیه ؟ چرا دیگه حجاب نداره !!!!!! به داماد میگی : چرا عروس حجاب نداره ؟ میگه : بیخیال !!! همین یه شبه !!! سوار ماشین میشن راه میفتن توخیابونا داماد بوق میزنه میگه : آی مردم بیاید بیایید زنم زیبا شده بیاید تماشا !!!! به سالن میرسن آقا داماد به همراه عروس وارد قسمت زنونه میشه !!!! یه ساعت بعد میاد بیرون میگی : اونجا بین اون همه نا محرم چیکار میکردی ؟ داشتم با عروس میرقصیدم که فیلم بردار فیلم بگیره !!! چی ؟ میرقصیدی ؟ بین اونهمه زن ؟ نمیدونی گناه ؟ میگه : چرا ٬ میدونم ! اما ٬ بیخیال همین یه شبه !!! وارد قسمت آقایون که میشی از تعجب شاخ در میاری یه سری اون وسط یه حرکاتی انجام میدن مثل........ میپرسی: اینا چیکار میکنند ؟ میگن : دارن میرقصن !!!! تا به خودت میای میبینی اِ اِ داماد هم رفته وسط داره حرکات موزون انجام میده همه هم دارن بهش پول میدن بعدم شروع کرده سر میزها رقصیدن تا اونایی که پول ندادن هم مجبور بشن که به قول داماد شادباش بدن!!! خوب دیگه میخوان شام بدن داماد باید دوباره بره قسمت بانوان !!!! تو راه میگه : سیصد هزار تومن شادباش گرفتم میگی : خرج این پول تو زندگی اشکال داره میگه : میدونم ! اما ٬ بیخیال همین یه شبه !!! حالا شام خورده شده میخوان برن سمت خونه داماد یه کارناوال راه انداختن که باید ببینی !!! صدای آهنگشون خیابون پر کرده شروع به حرکت میکنن که یهو وسط خیابون همه پیاده میشن داماد آوردن پایین شروع کردن رقصیدن میگی : آقا داماد راه مردم بستی حق الناسه میکه : میدونم ! اما بیخیال همین یه شبه !!! خونه داماد هم که میرسی اوضاع همین جوریه مجلس تموم میشه به داماد میگی : امشب خیلی گناه کردی ! میگه : میدونم ! اما ٬ بیخیال همین یه شب بود !!! میگی : امشب برای تو ٬ ویزای جهنم صادر شد !!! دیگه نمیگه میدونم............. ما واقعاً منتظر ظهوریم ؟ شاید........... کلاس اول دبستان : آن مرد آمد . آن مرد در باران آمد . اما...... آن مرد نیامد . آن مرد درباران هم نیامد . تا آن مرد نیاید باران نخواهد آمد . بیا بیا ای دلیل بارن بیا باران چشم به راهست شاید........... با خودم قرار گذاشتم که باهات یه شرط بذارم اگه حاجتم ندادی دیگه هیئت نیایم اما ٬ نه ....... با خودم قرار گذاشتم که باهات یه شرط بذارم اگه حاجتم ندادی بازم بیام هیئت ٬ بنالم که شاید تو روز محشر یه ذره محل بذاری شاید........... گوش کنید ملائکه جار میزنند ماه شعبان شده ملائکه داد میزنند فطرس آزاد شده چون میلاد حسین (ع ) زهرا شده گوش کنید ملائکه داد میزنند یوسف در چاه شده چون که میلاد علمدار شده گوش کنید ملائکه داد میزنند ایران سر بلند شده چون میلاد سجاد (ع ) ٬ پسر شهر بانوی ایران شده شاید........... و آن دم که خدا علی ( ع ) را آفرید بر بتهای جهان نوشت : گر خدا بُوَد ٬جز یزدان حقدار خدای ثانی بُوَد ٬ حیدر کرار و آن دم در دفتر عشاق نوشت : نقطه آغازعشق نام علی (ع ) است وبس و آن دم با بهشت گفت : عوارض ورودت ولایت علی ( ع ) است و آن دم با عدالت خواند : علیٌ مع الحق والحق مع علی و آن دم با شجاعت گفت : لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار وبا خلق جهان گفت : فقط حیدر امیرالمؤمنیناست شاید........... قرآن قبول داره ٬ اما به حرفش گوش نمیده به منُ امثال من میگه برادر٬ اسم خودش گذاشته قرتی ! دلش پاکه ٬ روحش بلنده ٬ اما نفْسِش ضعیفه . میخواد خوب بشه ٬ اما میترسه٬ میترسه ٬ خوب بودن بد باشه ! بهش میگم : حجاب خوبه ٬ عفاف قشنگه ٬ نجابت عالیه میگه : قبول دارم ٬ خیلی خوبه اما من نمیخوام ٬ به اعتقادم نمیخوره آخه ٬ آخه ٬ من بانوی شهر قرتیام ! شب آرزوها نزدیکه بیا دعا کنیم تا دوباره نجیب بشه بانوی شهر قرتی ها شاید........... انتظار از غم دوست در این میکده فریاد کشم دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم داد وبیداد که در محفل ما رندی نیست که برش شکوه برم ٬ داد ز بیداد کشم شادیم داد ٬ غمم داد وجفا داد و وفا با صفا منت آن را که به من داد کشم عاشقم ٬ عاشق روی تو ٬نه چیز دگری بار هجران و وصالت به دل شاد کشم در غمت ای گل وحشی من ای خسرو من جور مجنون ببرم تیشه فریاد کشم مُردم از زندگی بی تو-که با من هستی طرفه سرّی است که باید بَرِ اُستاد کشم سالها می گذرد ٬ حاد ثه ها می آید انتظار فرج از نیمه خرداد کشم آی مردم !آی مجلس نشینان ! آی مردان دولت ! سید علیُ تنها گذاشتید ؟ آهای ! اهل اسلام سید علی دلش گرفته ، از من بسیجی تا دولتی و مجلسی . کاری نکنیم باز آقای ما بغضش بگیره ، اونوقت دل مهدی (عج) بد جور میگیره ، آهای ! اونایی که دم از ولایت می زنید ، رهبرم گفت : مشایی نباشه ! مگه نگفت : آی نماینده ها تو کار دولت کار شکنی نباشه ؟ تو کتابها میخونیم ، که علی (ع) بی یار بود تو شهر کوفه ، داریم میشیم شبیه اهل کوفه ! نکنه سید علی تنها بمونه ! کاری نکنیم علیِ زمونه تنها بمونه! سالگرد رحلت امام خمینی نزدیکه ، بیا عهد ببندیم امام خامنه ای تنها نمونه . شاید........... داد وبیداد که در محفل ، ما رندی نیست که برش شکوه برم ، داد ز بیداد کشم اینجا تهران ، شهر آلوده . تابستان نزدیک است هوا گرمه ، اشکال نداره اگه مانتوی نازک تنت کنی شلوار کوتاه بپوشی آخه تجدد اگه پوشیده باشی بهت میگن اُمل !!!! تهران آلودست نه فقط آسمانش ؛اخلاقش،کارش؛وجودش و... همه آلوده اند . مردم نیز در آن غرق شده اند گویی : مرده اند. اما ما هنوز زنده ایم !!! ما مقاومت کرده ایم ،دست وپا میزنیم که غرق نشویم . اما اگر خسته شویم چه؟ میترسم ؛میترسم که ما هم خسته شویم و چون دیگران غرق تجدد دروغین !!! بترسیدم که امام زمان بیاید و از ما باز خواست کند !!! حواستان را جمع کنید دجّال همین جاست ؛در خیابان های تهران !! آهای مسئولین : چه میکنید ؟ تهران در حال مرگ است . تا امیدی هست نجاتش دهید !!! آقای رئیس مگرشما مدارس وادارات را به علت آلودگی هوا تعطیل نکردید ؟ تهران اعتقادش آلوده شده تعطیلش کنید!!! آقای فرمانده نیروی انتظامی سری به تپه های داوودی ، پارک جنگلی لویزان ،پارک جمشیدیه وهزاران پارک دیگر بزنید وببنید که دختران وپسران جوان که مثلا امید این کشورند چگونه در ملأ عام عشقبازی میکنند !!! آری عشقبازی !!! آقایانی که دم از گسترش اسلام دردنیا میزنید. اینجا تهران است ، زیر پای شما، اسلام گمشده !!!! آهای مقامات : خیلی زود دیر میشود ! به داد ما برسید . ما هنوز زنده ایم !!! شاید...........










